| |
|
شنبه 6 بهمن 1386 |
|
آدمک ... |
|
آدمک آخر دنیاست بخند ... آدمک مرگ همینجاست بخند ... دست خطی که تو را عاشق کرد ... شوخی کاغذی ماست بخند ... آدمک خر نشوی گریه کنی ... کل دنیا سراب است بخند ... آن خدایی که بزرگش خواندی ... به خدا مثل تو تنهاست بخند ...
"عادل"
|
|
****************************************** |
| |
|
سه شنبه 18 دی 1386 |
|
کاش ... |
|
کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند ... اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام ... سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!
دنیا راببین ... بچه بودیم از آسمان باران می آمد ، بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید ... بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند ... بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ، اما هیچ کسی نمی فهمد ...
"عادل"
|
|
****************************************** |
| |
|
جمعه 30 آذر 1386 |
|
شب یلدا ... |
|
آسمون پر از حرفه برفه ... منم برفی ام خوابم نمیبره ... کاش میشد همه ی آسمونو بوسید ... کاش میشد ... یلدای همتون پر از عشق ... عیدتون مبارک ... خدا جونم نمیخوای عیدی بدی ...
"عادل"
|
|
****************************************** |
| |
|
یکشنبه 18 آذر 1386 |
|
دوستت دارم ... |
|
دوست دارم از تو بنویسم ... دوست دارم به تو بگویم که چقدر دوستت دارم ... مثل حس بازی در کوچه پس کوچه های کودکی ، مثل حس نیاز در سجاده ام ... ببخش که احساساتم مچاله شده ، شاید صدایم را نشنوی ... پس می نگارم تا بدانی به اندازه ی دعاهای شبانه ام دوستت دارم ...
" عادل "
|
|
****************************************** |
| |
|
سه شنبه 7 آذر 1385 |
|
تقدیم به تو که برایم بهترینی ... |
|
سالگرد و شگفتن گل وجودت را که عطرش آسمان و زمین را معطر ساخت پیشاپیش به تو تبریک می گویم ... چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی ... بهترین صدای زندگیم تپش قلب توست و قشنگترین روزم ، روز تولد توست ... 12 آذر روز تولدت رو پیشاپیش بهت تبریک میگم ... متاسفانه امسال روز تولدت پیشت نیستم ولی هرکجا که باشم همیشه به یادتم ... دوستت دارم و تا دنیا دنیاست می پرستمت ... ----------------------------------- دوست خوبم بهترین هدیه واسه من و نازنینم دعاست ... موقع نماز فراموشمون نکن ... این چند خط رو هم تقدیم میکنم به بهترینم و همه ی دوستای عاشقم ...
به نام خدای خیلی خیلی مهربونم
مدتهاست که روزها را به امید فردا و فردا را به امید روزهای دیگر سپری می کنم ، بی هیچ نشانی درپی راز بودنم هستم ... چه غم انگیزست دنیا ... دلم تنگ است ، تنگ تر از دل گنجشگک اشی مشی لب حوض همسایمون ... تنها و سرگردان جاده های غربت را یکی پشت سر یکی دیگر بدرود می گویم تا برسم به آنجایی که می گویند : زندگی زیباست و برای آن باید زیست ... آنچه مرا امروز نگه داشته امید به فرداست ... و باز هم نامش زندگیست ... |
|
****************************************** |
| |
|
یکشنبه 7 آبان 1385 |
|
یه سلام دوباره بعد از ۲ ماه |
|
سلام به همه ی دوستای خوبم ... امیدوارم تو این مدت که ازتون دور بودم بنده ی حقیر رو فراموش نکرده باشین ... اکثر دوستان میدونن تو این مدت کجا بودم ... آره رفته بودم خدمت مقدس سربازی ... خدا نصیب هیچکس نکنه ... ولی به هر حال شتری که ایندفعه فقط در خونه ی پسرا میخوابه ... راستش رو بخواین هر چند دوره ی سختیه ولی به نظرم خیلی مفیده و سازنده ست ... باعث میشه آدم قدر زندگی ، آزادی و لحظاتش رو بدونه و بیخود و بی جهت از دست نده ... تو این 2 ماه دوستای زیادی پیدا کردم ، از اینجا به همشون سلام میکنم ، چون تعدادشونم زیاده اسم نمیبرم ، شرمنده ... بخوام از سربازی خرف بزنم و خاطراتش رو بگم خیلی زیاده ... باشه یه فرصت دیگه ... فقط اینو بگم این 2 ماه که نبودم مهمون بروبچ آذربایجان شرقی _تبریز _ شهرستان عجب شیر بودم ...هرچند که ندیدمشون و داخل پادگان زندانی بودم ... 2 ماه بعدی رو هم مهمون دوستای خوبم تو اصفهانم ... دوره ی تخصصی یا همون دوره ی کد رو افتادم اصفهان ... از همه ی اینا که بگذریم حرف دل رو گوش کنید بهتره ... تو این 2 ماه دلم واسه عشقم یه ذره شده بود ... خیلی تو این مدت دوری اذیت شد ولی همینجا بهش قول میدم که تو آینده ای نه چندان دور جبران کنم ... مهربونم دوستت دارم و با دنیا عوضت نمی کنم ... برایم همیشگی بمان ... این دو بیت هم تقدیم به تو که برایم بهترینی :
مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت قربان وفاتم به وفاتم گذری کن تا بوت دمی بشنوم از رخنه تابوت . . .
"عادل"
|
|
****************************************** |
| |
|
شنبه 31 تیر 1385 |
|
تقدیم به تو بهترینم ... |
|
سلام به تو نازنینم ، تویی که واست میمیرم دلم هواتو کرده باز ، تا کی باید من بشینم ؟ فدای اون چشم سیات ، فدای اون ناز نگات باور نداری حرفامو ؟ من که میگم جونم فدات فقط تویی تو قلب من ، کسی دیگه جا نداره نگو که بودن ، نبودن واسه تو فرقی نداره! اگه نباشی عزیزم زندگی بی معنی میشه تو رو خدا بازم بگو : باهات میمونم همیشه ... دلم میخواد پرنده شم ، بیام بشینم پیش تو تو هم منو قفس کنی ، بشم همیشه مال تو ... . . . اینا شاید یه شعر باشه ... اما همش حرف دله ... هر چی بگم بازم کمه ... دوستت دارم یه عالمه ...
"عادل ۳۱/۰۴/۸۵" |
|
****************************************** |
| |
|
یکشنبه 25 تیر 1385 |
|
مادرم ... |
|
اگر تو نبودی عشق به چه کار می آمد و بهشت را شب و روز برای که می آراستند؟ اگر تو نبودی هیچ کلمه ای به دنیا نمی آمد و شاعران لب به سخن نمی گشودند. اگر تو نبودی دلها در پستوی فراموشی و در شبستان خاموشی می پوسیدند. اگر تو نبودی من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می ماندم و قدم بر زمین نمی گذاشتم. اگر تو نبودی چه کسی دلتنگی و انتظار را به من می آموخت و کدام دست نوازشم می کرد؟ اگر تو نبودی چه کسی الفبای دوست داشتن را بر زبانم می گذاشت؟ اگر تو نبودی چه کسی گهواره ام را بین کهکشان و ملکوت تکان می داد و برایم از کودکی ستاره ها قصه می گفت؟ اگر چشمهای تو نبود ، اگر دستهای تو نبود ، اگر آواز نرم لالایی تو نبود ، اگر لبخند تو نبود ، بند بند تنم از هم می گسست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگهایم نمی نشست. تو بودی که با ابرها و رنگین کمان برایم جامه دوختی و رویاهایم را در آغوش گرم خود جا دادی. تو بودی که شادیهایت را نثارم کردی ... اگر تو نبودی ، اگر تو را نمی دیدم ، این چشمها و این دل به چه کار می آمد؟ مادرم ... هر آنچه دارم و به آنچه رسیده ام همه از برای توست ... تو بهترین شعر آفرینشی ... تو زیباترین امید من هستی ... دوستت دارم و به نگاه گرم تو محتاجم ...
مادرم روزت مبارک ...

|
|
****************************************** |
| |
|
یکشنبه 18 تیر 1385 |
|
گوش کن ... |
|
بازم دلم گرفته... میخوام باهات حرف بزنم... آره با تو ... تویی که واسم شدی زندگی ، تویی که اگه نباشی منم نمیتونم بمونم... میخوام بهت بگم وقتی که ازت دورم ، وقتی که دلم میگیره چه حالی دارم... وقتی دلم می گیره... وقتی دلم برات تنگ میشه... وقتی اونقدر اشک توی چشمام جمع شده که همه جا رو بارونی می بینم... آره ، مثه همین حالا... دلمو خوش می کنم ، به یاد تو... به فکر تو... فکرم رو می برم اون بالاها ، خیلی بالا... جایی که هیچ کسی نیست ، جز یاد تو... به خودم میگم: عاشقشم؟... چی بگم؟... دروغ بگم یا که نه؟... سکوت کنم؟... تو خیالای خودم بدجوری اضطراب دارم... نگرانم ، پریشون ... منتظره یه فرصتم... چی میشه؟... چیکار میشه؟... اصلا چرا باید طوری بشه؟... همش میگم خدا کنه که این کارا واسه امتحان کردن من باشه... می دونم ، خوب می دونم که عاشقتم ، میمیرم برات ، همین و بس ... وقتی دلم می گیره... من با خدا حرف می زنم... فقط از خدا میخوام با تو باشم ... تویی که قلبم ، احساسم و تمومه وجودم واسه خودته ... میخوام با تو باشم ... فقط با تو ... دوستت دارم ...
"عادل"

|
|
****************************************** |
| |
|
یکشنبه 11 تیر 1385 |
|
بگذار ... |
|
بگذار با چشم های تو ببینم ... بگذار در نگاه تو ذوب شوم ... بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم بزنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرایی ... بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرک های کنار برکه میخندم ... بگذار شب ها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنیم ... بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی ... بگذار نامم چون شاه کلیدی بر درگاه قلبت همیشگی باشد ... بگذار نگاهمان نه به هوس که به عشق آن هم عشقی آسمانی در هم گره بخورد ... بگذار دلم ... برای تو باشد ... بگذار دلت ... برای من باشد ... بگذار قلبم برای تو بتپد ... بگذار آرزوهایم با تو باشد ... برای تو ... به خاطر تو ... بگذار خیال کنم "دوستم داری " ... و از این خیال شبها تا سپیدی روز با ستاره ها باشم ...
بهترینم دوستت دارم ...
"عادل"
|
|
****************************************** |